بابای وحیدم تولدت مبارک.....
پدرم من نبودم و تو بودی ،
بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،
اکنون که با بودنت زندگی می کنم ،
هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی .
شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که میگذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدود.
لبخند پدرانهات، تارهای اندوه را از هم میدراند.
تویی که صبوریات، دلهای ناامید را سپیدهدم امیدواری است. مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر میآید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجرههای خانه را باران میپاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
پدرم تو که هستی امیدم نامید نمیشود.
آجر به آجر، ساخته میشوم؛ وقتی پناه دستهای امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم میسرآیند.


اینم کیکی که به مناسبت تولد بابا وحید ,مامانی و دخملی درست کردن.و عصر تولد یه جشن کوچولوی 3نفره گرفتیم و خییییلی بهمون خوش گذشت اینقدر که تا فرداش میگفتی دوباره واسه با وحید تولد بگیریم؟؟؟؟
البته فردا شبش دایی مهدی و خاله فاطمه و پدر جون اینا بمناسبت تولد وحید عزیزم اومدن خونمون و دورهمی صفایی بود.



بابای وحیدم تولدت مبارک..... 
